معنی ۱neutral · 90%
چیزی را با دقت، مهارت و بهطور آگاهانه ایجاد یا پرورش دادن
مثالهای طبیعی
She crafted a concise response to the criticism.
او پاسخی کوتاه و سنجیده به انتقاد تدوین کرد.
The committee crafted rules for difficult cases.
کمیته برای پروندههای دشوار قواعدی طراحی کرد.
They carefully crafted the campaign's central message.
آنها پیام اصلی کارزار را با دقت پرداختند.
نکتهٔ کاربردی
`Craft` بیش از `make` یا `write` بر طراحی دقیق و انتخابهای آگاهانه تأکید دارد.
