ماهر در بهکارگیری روشهای زیرکانه و گاهی نادرست برای کسب امتیاز
مثالهای طبیعی
The crafty thief left a false trail.
دزد حیلهگر ردپایی ساختگی از خود به جا گذاشت.
Her excuse sounded crafty rather than sincere.
بهانهٔ او بیشتر زیرکانه و حسابشده بود تا صادقانه.
That was craftier than I expected.
این کار از چیزی که انتظار داشتم زیرکانهتر بود.
نکتهٔ کاربردی
crafty اغلب از نیت پنهان یا زیرکی حسابگرانه حکایت دارد؛ clever خنثیتر است و حتی میتواند تحسینآمیز باشد. این معنا را با مهارت در صنایعدستی اشتباه نگیرید.
