دسته یا بخش خمیدهای در یک سازوکار که با چرخاندنش چیزی به حرکت درمیآید.
مثالهای طبیعی
The mechanic replaced a damaged crank on the bicycle.
مکانیک دستهٔ گردان آسیبدیدهٔ دوچرخه را تعویض کرد.
He turned the crank to start the old engine.
او برای روشن کردن موتور قدیمی، هندل را چرخاند.
A small crank operates the pasta machine.
یک دستهٔ گردان کوچک دستگاه پاستاساز را به کار میاندازد.
نکتهٔ کاربردی
در مکانیک، «crank» حرکت چرخشی را منتقل میکند؛ «crank up» یک عبارت فعلی جداگانه است.
