معنی ۱neutral · 85%
حالت زودرنجی و بدخلقی که در آن فرد بهآسانی عصبانی یا آزرده میشود.
مثالهای طبیعی
Lack of sleep caused the toddler’s crankiness.
کمبود خواب باعث کجخلقی کودک نوپا شد.
His crankiness made every meeting tense.
بدخلقیِ او فضای هر جلسهای را متشنج میکرد.
By evening, crankiness had replaced our earlier excitement.
تا عصر، کجخلقی جای هیجانِ صبحمان را گرفته بود.
نکتهٔ کاربردی
crankiness غیررسمی است و معمولاً اسم غیرشمارشپذیر محسوب میشود؛ irritability معادلی خنثیتر است.
