بداخلاق یا کسی که بهراحتی آزرده میشود.
مثالهای طبیعی
I get cranky without enough sleep.
وقتی بهاندازهٔ کافی نمیخوابم بدخلق میشوم.
The caller sounded cranky about the delay.
فرد تماسگیرنده از تأخیر کلافه به نظر میرسید.
Our toddler became crankier as the journey continued.
هرچه سفر ادامه پیدا کرد، کودک نوپای ما بدخلقتر شد.
نکتهٔ کاربردی
cranky غیررسمی است؛ در گزارش رسمی بهتر است از irritable استفاده شود.
