حادثهای که در آن وسیلهٔ نقلیه بهشدت به چیزی برخورد میکند.
مثالهای طبیعی
A crash blocked the highway for two hours.
یک تصادف بزرگراه را دو ساعت مسدود کرد.
He broke his arm in a bicycle crash.
دستش در تصادف با دوچرخه شکست.
The council wants fewer crashes near schools.
شورای شهر میخواهد شمار تصادفها در نزدیکی مدرسهها کمتر شود.
نکتهٔ کاربردی
برای درگیر بودن در حادثه از in a crash استفاده کنید؛ در اینجا crash اسم است، نه فعل.
