چیزی را خیلی شدید خواستن، بهویژه چیزی که لذت، آسودگی یا رضایت میآورد.
مثالهای طبیعی
I crave chocolate after a long day.
بعد از یک روز طولانی هوس شکلات میکنم.
She was craving a quiet weekend.
او شدیداً دلش یک آخر هفتهٔ آرام میخواست.
Many performers crave approval from their audience.
بسیاری از اجراکنندگان مشتاق تأیید مخاطبانشان هستند.
نکتهٔ کاربردی
crave از want قویتر است و معمولاً مفعول مستقیم میگیرد؛ ساختار crave for در انگلیسی امروز رایج نیست.
