حرکتکردن روی دستوزانو یا بسیار نزدیک به زمین.
مثالهای طبیعی
The baby managed a short crawl across the rug.
نوزاد توانست مسیر کوتاهی را روی فرش چهاردستوپا برود.
A low crawl helped them avoid the smoke.
سینهخیز رفتن به آنها کمک کرد از دود دور بمانند.
The final challenge involved a crawl under netting.
چالش پایانی شامل سینهخیز رفتن از زیر تور بود.
نکتهٔ کاربردی
crawl در نقش اسم خودِ حرکت را نام میبرد؛ در نقش فعل انجام این حرکت را بیان میکند.
