رفتارها یا اندیشههایی که بسیار عجیب، نامعقول یا پوچ به نظر میرسند.
مثالهای طبیعی
Everyone questioned the craziness of the plan.
همه نامعقولبودن آن برنامه را زیر سؤال بردند.
The audience enjoyed the sheer craziness of the sketches.
تماشاگران از دیوانهبازی محض نمایشهای کوتاه لذت بردند.
Her sudden decision added craziness to our weekend.
تصمیم ناگهانی او آخر هفتهمان را آشفتهتر و عجیبتر کرد.
نکتهٔ کاربردی
craziness غیررسمی و گاهی قضاوتگرانه است؛ برای اندیشههای نامعقول، absurdity خنثیتر است.
