معنی ۱neutral · 85%
خطی روی ماده یا سطح که بر اثر تاخوردن، فشار یا چروکشدن ایجاد میشود.
مثالهای طبیعی
The sleeve had a sharp crease near the cuff.
نزدیک سرآستین، خط تای تیزی روی آستین بود.
Make a crease along the dotted line.
در امتداد خطچین یک تا ایجاد کن.
Fine creases appeared around his eyes when he smiled.
وقتی لبخند میزد، چینهای ظریفی دور چشمهایش پیدا میشد.
نکتهٔ کاربردی
crease گاهی عمداً روی شلوار اتو میشود و گاهی ناخواسته در کاغذ یا لباس ایجاد میشود.
