معنی ۱neutral · 90%
توانایی تولید ایدهها، راهحلها یا آثار هنری اصیل
مثالهای طبیعی
Her creativity helped the team find an unusual solution.
خلاقیت او به تیم کمک کرد راهحلی غیرمعمول پیدا کند.
The teacher uses games to encourage creativity in class.
معلم برای تقویت خلاقیت در کلاس از بازی استفاده میکند.
The exhibition shows remarkable creativity in its use of materials.
نمایشگاه در استفاده از مواد خلاقیت چشمگیری نشان میدهد.
نکتهٔ کاربردی
`Creativity` میتواند در هنر، طراحی، حل مسئله، کسبوکار، علم و دیگر حوزههایی که به تفکر اصیل نیاز دارند به کار رود.

