مدرک یا صلاحیتی رسمی که نشان میدهد فرد برای نقشی آموزش دیده، مجوز دارد یا مناسب آن است.
مثالهای طبیعی
The employer checked each credential before making an offer.
کارفرما پیش از ارائهٔ پیشنهاد شغلی، تکتک مدارک صلاحیت را بررسی کرد.
Applicants must submit their professional credentials.
متقاضیان باید مدارک صلاحیت حرفهای خود را ارائه دهند.
The committee accepted her teaching credential.
کمیته گواهی صلاحیت تدریس او را پذیرفت.
نکتهٔ کاربردی
جمع credentials اغلب به مجموعهٔ مدارک و شایستگیها اشاره دارد؛ مفرد credential یک مدرک یا صلاحیت معین را نام میبرد.
