معنی ۱neutral · 85%
شخص یا سازمانی که شخص یا سازمان دیگری به او پول بدهکار است.
مثالهای طبیعی
The company paid its largest creditor first.
شرکت ابتدا طلب بزرگترین طلبکارش را پرداخت کرد.
A creditor may charge interest on unpaid debt.
طلبکار ممکن است به بدهی پرداختنشده بهره تعلق دهد.
Several creditors asked the court for repayment.
چند طلبکار از دادگاه درخواست بازپرداخت طلبشان را کردند.
نکتهٔ کاربردی
creditor کسی است که باید پول دریافت کند؛ debtor کسی است که بدهکار است. طلبکار میتواند فرد یا شرکت باشد.
