بیشازحد آمادهٔ باورکردنِ ادعاها بودن، بیآنکه شواهدِ کافی بررسی شده باشد.
مثالهای طبیعی
Fraudsters targeted credulous investors with fabricated returns.
کلاهبرداران با نمایشِ سودهای ساختگی، سرمایهگذارانِ زودباور را هدف گرفتند.
The narrator proves remarkably credulous about the stranger’s stories.
راوی در برابرِ داستانهای آن غریبه بهطرزِ شگفتآوری زودباور از کار درمیآید.
A more credulous audience might accept those figures unquestioningly.
مخاطبانی زودباورتر شاید آن آمار را بیهیچ پرسشی میپذیرفتند.
نکتهٔ کاربردی
این صفت از trusting انتقادیتر است و نشان میدهد فرد دربارهٔ ادعاهای مشکوک پرسشِ کافی مطرح نمیکند.
