احساس خجالت یا ناراحتی کردن در برابر چیزی ناشیانه یا شرمآور
مثالهای طبیعی
I still cringe at my old school photos.
هنوز هم وقتی عکسهای قدیمی مدرسهام را میبینم از خجالت جمع میشوم.
She cringed when she heard her recorded voice.
وقتی صدای ضبطشدهٔ خودش را شنید، خجالت کشید.
His awkward dance made the whole audience cringe.
رقص ناشیانهٔ او تمام تماشاگران را معذب کرد.
نکتهٔ کاربردی
میتوان گفت cringe at a mistake یا cringe when something happens. ساختار make someone cringe یعنی باعث خجالت و معذب شدن شخصی شدن.
