معنی ۱neutral · 85%
دورهای از دشواری یا خطر جدی که نیازمند توجه یا تصمیمگیری فوری است.
مثالهای طبیعی
The hospital faced a crisis after the power failure.
بیمارستان پس از قطع برق با بحران روبهرو شد.
Many families suffered during the economic crisis.
خانوادههای زیادی در طول بحران اقتصادی آسیب دیدند.
She called her brother when a crisis arose.
وقتی بحرانی پیش آمد، به برادرش زنگ زد.
نکتهٔ کاربردی
Crisis اسم قابلشمارش است؛ جمع نامنظم آن crises است، نه crisises.
