معنی ۱neutral · 85%
الگویی ساختهشده از خطها یا نوارهایی که از روی یکدیگر میگذرند.
مثالهای طبیعی
A crisscross of narrow roads covered the old district.
شبکهای از کوچههای باریکِ متقاطع سراسر محلهٔ قدیمی را پوشانده بود.
The scarf featured a blue crisscross near its border.
نزدیک لبهٔ شال، طرحی ضربدری به رنگ آبی دیده میشد.
She piped a delicate crisscross over the icing.
او با قیف خامهزنی طرحی ضربدری و ظریف روی رویهٔ شیرینی کشید.
نکتهٔ کاربردی
در اینجا crisscross اسم است، اما در جملههای دیگر میتواند فعل یا صفت باشد.
