استاندارد یا شرطی برای سنجیدن یک انتخاب، کیفیت یا نتیجه.
مثالهای طبیعی
Relevant experience is one criterion for hiring.
سابقهٔ مرتبط یکی از معیارهای استخدام است.
The committee published its criteria before reviewing proposals.
کمیته پیش از بررسی پیشنهادها معیارهایش را منتشر کرد.
Each criterion carries a different number of marks.
هر معیار نمرهٔ متفاوتی دارد.
نکتهٔ کاربردی
criterion مفرد و criteria جمع است؛ each criterion با فعل مفرد میآید.
