ابراز نارضایتی از عیبها یا نقاط ضعف کسی یا چیزی.
مثالهای طبیعی
The new policy faced strong criticism from employees.
سیاست جدید با انتقاد شدید کارکنان روبهرو شد.
She responded calmly to criticism after the match.
او پس از مسابقه با آرامش به انتقادها واکنش نشان داد.
Public criticism grew as the construction delays continued.
با ادامهٔ تأخیرهای ساختوساز، انتقاد عمومی بیشتر شد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی منظور انتقاد بهطور کلی است، criticism غیرقابلشمارش است: receive criticism درست است، نه receive a criticism.
