معنی ۱formal · 90%
تحلیلی دقیق که هم نقاط قوت و هم نقاط ضعف را ارزیابی میکند
مثالهای طبیعی
Her critique of the theory was detailed and balanced.
نقد او بر آن نظریه دقیق و متعادل بود.
The exhibition received several thoughtful critiques.
نمایشگاه چند نقد سنجیده دریافت کرد.
We need a critique before approving the final design.
پیش از تأیید طرح نهایی، به یک نقد تحلیلی نیاز داریم.
نکتهٔ کاربردی
`Critique` از یک نظر منفی ساده تحلیلیتر است و میتواند هم تحسین و هم انتقاد را دربر بگیرد.
