فردی نزدیک به شخصِ قدرتمند که بهویژه ممکن است بهدلیلِ همین رابطه از امتیاز یا مقام برخوردار شود.
مثالهای طبیعی
The minister appointed several cronies to lucrative advisory posts.
وزیر چند نفر از رفقای نورچشمیاش را به سمتهای مشاورهایِ پردرآمد منصوب کرد.
His crony won contracts without competitive bidding.
رفیقِ نورچشمیِ او بدونِ برگزاریِ مناقصهٔ رقابتی، قراردادهایی به دست آورد.
A board packed with cronies cannot provide effective oversight.
هیئتمدیرهای که از رفقای نورچشمی پر شده باشد نمیتواند نظارتی مؤثر داشته باشد.
نکتهٔ کاربردی
Crony معمولاً از وفاداریِ شخصی یا پارتیبازی حکایت دارد و صرفاً به معنای همکار یا همپیمان نیست.
