ویژگیِ خمیده، کج یا ناراست بودن بهجای صاف و مستقیم بودن.
مثالهای طبیعی
The inspector noticed crookedness in the wooden frame.
بازرس متوجه کجیِ چارچوب چوبی شد.
Her teeth showed some crookedness before treatment.
دندانهایش پیش از درمان کمی نامرتب و کج بودند.
The shelf’s crookedness became obvious against the wall.
کجبودن قفسه در مقایسه با خط دیوار آشکار شد.
نکتهٔ کاربردی
برای توصیف یک شیء کج، crooked معمولاً طبیعیتر از صحبتکردن دربارهٔ crookedness آن است.
