معنی ۱neutral · 80%
داشتن چشمهایی که به سمت داخل و یکدیگر میچرخند
مثالهای طبیعی
The child appeared cross-eyed in the photograph.
چشمهای کودک در عکس لوچ به نظر میرسید.
He worried that his baby was cross-eyed.
او نگران بود که نوزادش لوچ باشد.
A cross-eyed cartoon character made everyone laugh.
شخصیت کارتونی لوچی همه را خنداند.
نکتهٔ کاربردی
cross-eyed میتواند پیش از اسم یا پس از فعل ربطی بیاید و به چرخش چشمها به سمت داخل اشاره میکند.
