معنی ۱neutral · 85%
چوب را در عرض رگههایش بریدن، نه در امتداد طول رگهها.
مثالهای طبیعی
The instructor showed us how to crosscut a board.
مربی به ما نشان داد چگونه یک تخته را عمود بر رگههای چوب ببریم.
She crosscut the planks before fitting the shelf.
او پیش از نصب قفسه، تختهها را در عرض رگهها برید.
Workers are crosscutting the logs into shorter lengths.
کارگران در حال بریدن کندهها به قطعات کوتاهتر، در جهت عرض رگهها هستند.
نکتهٔ کاربردی
crosscut در مقابل rip است؛ rip یعنی بریدن چوب در امتداد رگههایش.
