معنی ۱neutral · 85%
میلهٔ فلزی محکمی که اغلب یک سر آن خمیده یا تخت است و برای بازکردنِ اجباری یا بلندکردن اجسام به کار میرود.
مثالهای طبیعی
He used a crowbar to lift the floorboards.
او با دیلم تختههای کف را بلند کرد.
The crew brought crowbars to open the jammed gate.
گروه کار چند دیلم آورد تا دروازهٔ گیرکرده را باز کند.
There is a crowbar behind the workbench.
پشت میز کار یک دیلم هست.
نکتهٔ کاربردی
دیلم ابزار اهرمی است و لزوماً برای بریدن به کار نمیرود؛ شکل آن به اعمال نیرو کمک میکند.
