معنی ۱neutral · 85%
شیوهای از اعدام که در آن فرد را به صلیب میبندند.
مثالهای طبیعی
Crucifixion was used as a method of execution in antiquity.
در دوران باستان از به صلیب کشیدن بهعنوان روشی برای اعدام استفاده میشد.
The exhibition depicts a crucifixion from Roman times.
این نمایشگاه صحنهای از مصلوبشدن فردی در دوران روم باستان را به تصویر میکشد.
The painting shows the crucifixion of Jesus.
این تابلو مصلوبشدن عیسی را نشان میدهد.
نکتهٔ کاربردی
crucifixion نام عمل یا روش اعدام است، نه انتقاد شدیدِ معمولی؛ فعل crucify میتواند معنای استعاری داشته باشد.
