معنی ۱neutral · 85%
دسر پختهای از میوه که روی آن را با مخلوطی ترد و خردهمانند میپوشانند.
مثالهای طبیعی
I ordered apple crumble with custard.
من کرمبل سیب با سس کاستارد سفارش دادم.
She baked a peach crumble for Sunday lunch.
او برای ناهار یکشنبه کرمبل هلو پخت.
The cafe serves several fruit crumbles in winter.
این کافه در زمستان چند نوع کرمبل میوه سرو میکند.
نکتهٔ کاربردی
این واژه بهویژه در انگلیسی بریتانیایی رایج است؛ برای نام کلیِ دسر غیرشمارشپذیر و برای هر دسرِ جداگانه شمارشپذیر است.
