ساختهشده از بلورها یا دارای آرایشِ منظمِ ذرات که ویژگیِ بلورهاست.
مثالهای طبیعی
The sample contains crystalline quartz embedded in dark rock.
نمونه دارای کوارتزِ بلوری است که در سنگی تیره جای گرفته است.
Crystalline sugar forms distinct grains during cooling.
شکرِ بلوری هنگامِ سردشدن دانههای مجزایی تشکیل میدهد.
The coating became crystalline after controlled heating.
پوشش پس از گرمادهیِ کنترلشده، ساختاری بلوری پیدا کرد.
نکتهٔ کاربردی
این معنا ساختارِ ماده را توصیف میکند، نه شفافبودنِ آن؛ بعضی موادِ بلوری نور را از خود عبور نمیدهند.
