معنی ۱neutral · 89%
علامتی که به کسی میگوید زمان انجام کاری رسیده است
مثالهای طبیعی
The actor missed his cue and entered late.
بازیگر علامتش را از دست داد و دیر وارد صحنه شد.
Her silence was my cue to end the discussion.
سکوت او برای من علامتی بود که بحث را تمام کنم.
Wait for my cue before changing the slide.
پیش از عوض کردن اسلاید، منتظر علامت من بمان.
نکتهٔ کاربردی
`Cue` در اجرا، ارائه و موقعیتهایی که زمانبندی به یک علامت وابسته است رایج است.

