بهدلیلِ ایجادکردن یا سهیمبودن در کاری نادرست، سزاوارِ سرزنش یا مسئول دانستهشدن.
مثالهای طبیعی
Management was culpable for ignoring repeated safety warnings.
مدیریت بهدلیلِ نادیدهگرفتنِ هشدارهای مکررِ ایمنی مقصر بود.
The report exposed culpable negligence among senior officials.
گزارش، قصورِ قابلسرزنشِ مقامهای ارشد را آشکار کرد.
Those who concealed evidence were equally culpable.
کسانی که شواهد را پنهان کرده بودند به یک اندازه مقصر بودند.
نکتهٔ کاربردی
Culpable به مسئولیتی سزاوارِ سرزنش اشاره دارد؛ استفاده از آن الزاماً به معنای محکومشدنِ فرد در دادگاه نیست.
