گروهی سازمانیافته پیرامون دلبستگی شدید به یک رهبر، باور یا نظام، اغلب بیرون از نهادهای تثبیتشده
مثالهای طبیعی
The cult centered on an isolated spiritual leader.
این فرقه حول یک رهبر معنوی منزوی شکل گرفته بود.
A small cult controlled members' daily lives.
یک فرقهٔ کوچک زندگی روزمرهٔ اعضا را کنترل میکرد.
Researchers compared several cults with established religious movements.
پژوهشگران چند فرقه را با جنبشهای مذهبی تثبیتشده مقایسه کردند.
نکتهٔ کاربردی
چون `cult` میتواند مفهوم دستکاری یا افراط را القا کند، هنگام توصیف گروههای واقعی باید با احتیاط استفاده شود.
