کسی که زمین را آماده میکند و در آن محصولات کشاورزی میپروراند.
مثالهای طبیعی
A local cultivator showed us his vegetable fields.
یک کشاورز محلی مزرعههای سبزیجاتش را به ما نشان داد.
Small cultivators struggle with rising fertilizer prices.
کشاورزان خردهپا با افزایش قیمت کود مشکل دارند.
She joined a cooperative for coffee cultivators.
او به تعاونیِ تولیدکنندگان قهوه پیوست.
نکتهٔ کاربردی
cultivator میتواند به پرورشدهندهٔ محصول اشاره کند، گرچه farmer در انگلیسی روزمره رایجتر است.
