نشاندهندهٔ آشنایی و علاقهٔ سنجیده به هنر، ادبیات و فعالیتهای فکری.
مثالهای طبیعی
The cultured speaker discussed poetry with quiet enthusiasm.
سخنران فرهیخته با اشتیاقی آرام دربارهٔ شعر صحبت کرد.
My aunt is remarkably cultured and visits museums often.
خالهام بسیار اهل فرهنگ و هنر است و مرتب از موزهها دیدن میکند.
He became more cultured through years of travel and reading.
او با سالها سفر و مطالعه، فرهیختهتر شد.
نکتهٔ کاربردی
cultured به آگاهی گستردهٔ هنری و فکری دلالت دارد؛ cultural فقط به مرتبطبودن با یک فرهنگ اشاره میکند.
