معنی ۱formal · 88%
چنان بزرگ یا پیچیده است که جابهجایی یا استفاده از آن دشوار میشود.
مثالهای طبیعی
The cumbrous costume kept catching on the doorway.
لباس نمایشی دستوپاگیر مدام به چارچوب در گیر میکرد.
She struggled to lift the cumbrous suitcase.
او بهزحمت چمدان سنگین و بددست را بلند کرد.
The revised paragraph sounds more cumbrous than before.
بندِ بازنویسیشده از قبل هم سنگینتر و پیچیدهتر به نظر میرسد.
نکتهٔ کاربردی
واژهای رسمی یا ادبی است؛ در انگلیسی روزمره cumbersome معمولتر است.
