معنی ۱neutral · 95%
وسیلهای دارای در و قفسه برای نگهداری وسایل
مثالهای طبیعی
The plates are in the kitchen cupboard.
بشقابها داخل کابینت آشپزخانه هستند.
Put the towels in the cupboard upstairs.
حولهها را داخل کمد طبقهٔ بالا بگذار.
The room has two large cupboards.
اتاق دو کمد بزرگ دارد.
نکتهٔ کاربردی
cupboard بهویژه در انگلیسی بریتانیایی برای کمد یا کابینت دارای در جهت نگهداری وسایل رایج است.
ترکیبهای رایج
— کابینتی برای نگهداری وسایل آشپزخانه

