روشی که در آن با قراردادن فنجان یا محفظه روی پوست، مکش ایجاد میکنند.
مثالهای طبیعی
She booked a cupping session at the clinic.
او برای یک جلسه بادکشدرمانی در درمانگاه وقت گرفت.
The runner tried cupping after a long training week.
آن دونده پس از یک هفته تمرین سنگین بادکشدرمانی را امتحان کرد.
Patients should discuss cupping risks with a qualified clinician.
بیماران باید دربارهٔ خطرات بادکشدرمانی با متخصص درمانی واجدصلاحیت مشورت کنند.
نکتهٔ کاربردی
cupping نام یک روش است؛ صرفِ استفاده از این واژه به معنای اثبات اثربخشی آن برای بیماری مشخصی نیست.
