میزانِ امکانِ درمانِ کامل و موفقیتآمیزِ یک بیماری یا عارضه.
مثالهای طبیعی
The curability of this infection depends on early diagnosis.
امکانِ درمانِ قطعیِ این عفونت به تشخیصِ زودهنگام بستگی دارد.
Doctors discussed curability rather than temporary symptom relief.
پزشکان بهجای تسکین موقتِ علائم، دربارهٔ امکانِ درمانِ قطعی گفتوگو کردند.
New therapies may improve curability for some patients.
درمانهای جدید شاید شانسِ درمانِ قطعی را برای برخی بیماران افزایش دهند.
نکتهٔ کاربردی
ممکن است بتوان بیماریای را درمان یا کنترل کرد، اما آن را بهطور کامل از بین نبرد؛ curability به امکانِ شفای کامل مربوط است.
