چیزی که فعالیت یا رفتاری را محدود یا مهار میکند.
مثالهای طبیعی
The new policy puts a curb on unnecessary spending.
سیاست جدید برای هزینههای غیرضروری محدودیت ایجاد میکند.
A curb on noise would help residents sleep.
اعمال محدودیت بر سروصدا به ساکنان کمک میکند راحتتر بخوابند.
Current curbs on borrowing may slow investment.
محدودیتهای فعلی بر وامگرفتن ممکن است سرمایهگذاری را کند کنند.
نکتهٔ کاربردی
a curb on رسمیتر از a limit on است؛ اما فعل curb بدون حرف اضافه، مفعول مستقیم میگیرد.
