قانونی که افراد را موظف میکند تا ساعتی مشخص در خانه یا محل تعیینشده باشند
مثالهای طبیعی
The city imposed a curfew after the unrest.
شهر پس از ناآرامیها مقررات منع رفتوآمد برقرار کرد.
My parents set a ten o’clock curfew on weekends.
والدینم آخر هفتهها ساعت ده شب را زمان بازگشت به خانه تعیین کردهاند.
Residents must respect the dormitory curfew.
ساکنان باید مقررات ساعت بازگشت خوابگاه را رعایت کنند.
نکتهٔ کاربردی
curfew زمانی را تعیین میکند که تا آن موقع باید به محل مشخص برگشته یا در خانه مانده باشید. impose a curfew، set a curfew و break a curfew فعلهای رایجاند.
