میل شدید به دانستن، فهمیدن یا کشف چیزی
مثالهای طبیعی
Curiosity led her to investigate the unfamiliar process.
کنجکاوی او را واداشت فرایند ناآشنا را بررسی کند.
I asked purely out of curiosity.
صرفاً از روی کنجکاوی پرسیدم.
His curiosity about language shaped the entire study.
کنجکاوی او دربارهٔ زبان، کل پژوهش را شکل داد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنی، `curiosity` معمولاً غیرقابلشمارش است.
