معنی ۱neutral · 86%
دستهای از مو که به شکل خمیده، حلقهای یا مارپیچی پیچیده است.
مثالهای طبیعی
The stylist shaped each curl with her fingers.
آرایشگر هر حلقهٔ مو را با انگشتانش حالت داد.
One dark curl fell across the baby’s forehead.
یک حلقه موی تیره روی پیشانی نوزاد افتاد.
Her curls stayed neat despite the rain.
با وجود باران، فرهای موی او مرتب ماندند.
نکتهٔ کاربردی
Curl به یک دسته موی پیچخورده اشاره میکند؛ curly صفتی است که مو را توصیف میکند.
