معنی ۱neutral · 86%
خوراکی معمولاً تهیهشده از گوشت یا سبزیجات که در سس ادویهدار پخته میشود.
مثالهای طبیعی
I ordered a mild chicken curry.
کاری مرغ کمتندی سفارش دادم.
There is some curry left in the fridge.
مقداری کاری در یخچال باقی مانده است.
We served two curries with rice and bread.
دو نوع کاری را با برنج و نان سرو کردیم.
نکتهٔ کاربردی
برای یک خوراک مشخص از a curry و برای مقداری غذا از some curry استفاده کنید؛ جمع آن curries است.
ترکیبهای رایج
— خوراک مرغ با ادویه و سس کاری
