معنی ۱neutral · 85%
دامنه، مقدار یا مدت چیزی را، اغلب با تصمیمی آگاهانه، کم یا محدود کردن.
مثالهای طبیعی
The council curtailed spending on new vehicles.
شورا هزینههای خرید خودروهای جدید را کاهش داد.
New rules curtail access to private customer data.
مقررات تازه دسترسی به اطلاعات خصوصی مشتریان را محدود میکنند.
Heavy rain forced organizers to curtail the outdoor concert.
باران شدید برگزارکنندگان را ناچار کرد کنسرت فضای باز را کوتاهتر کنند.
نکتهٔ کاربردی
curtail معمولاً مفعول مستقیم میگیرد و به کاهش یا اعمال محدودیت اشاره میکند، نه لزوماً لغو کامل.
