معنی ۱neutral · 85%
ویژگی یا میزان خمیدهبودن چیزی، در مقابل صاف یا مستقیمبودن آن.
مثالهای طبیعی
Engineers measured the curvature of the bridge arch.
مهندسان انحنای قوس پل را اندازه گرفتند.
Earth’s curvature becomes clearer at great heights.
انحنای زمین در ارتفاعهای زیاد آشکارتر میشود.
The chair’s gentle curvature supports the lower back.
انحنای ملایم صندلی از پایین کمر پشتیبانی میکند.
نکتهٔ کاربردی
curvature میزان یا خاصیت خمیدگی است؛ curve میتواند به یک خط یا شکل منحنیِ مشخص اشاره کند.
