نقطهای که در آن یک مرحله یا وضعیت بهزودی به مرحلهای دیگر تبدیل میشود.
مثالهای طبیعی
She is on the cusp of a major breakthrough.
او در آستانهٔ دستیابی به موفقیتی بزرگ است.
The graduates stand on the cusp of adulthood.
فارغالتحصیلان در آستانهٔ ورود به بزرگسالی ایستادهاند.
We may be on the cusp of another revolution.
شاید در آستانهٔ انقلابی دیگر باشیم.
نکتهٔ کاربردی
عبارتِ on the cusp of در انگلیسی عمومی بسیار رایجتر از معنای تحتاللفظیِ هندسی این اسم است.
