معنی ۱neutral · 89%
شیوهای سنتی برای رفتار کردن یا انجام کاری در یک جامعه یا گروه مشخص
مثالهای طبیعی
Removing shoes indoors is a local custom.
درآوردن کفشها در داخل ساختمان، یک رسم محلی است.
Visitors should learn about local customs.
بازدیدکنندگان باید با رسوم محلی آشنا شوند.
The custom of giving gifts continues today.
رسم هدیه دادن امروزه هم ادامه دارد.
نکتهٔ کاربردی
`Custom` وقتی یک رسم سنتی مشخص را بیان میکند، قابلشمارش است.
ترکیبهای رایج
— رسم سنتیِ یک محل مشخص

