شخصی که از یک فروشگاه یا کسبوکار کالا یا خدماتی میخرد.
مثالهای طبیعی
A customer is waiting at the counter.
یک مشتری کنار پیشخوان منتظر است.
The restaurant has many customers tonight.
امشب رستوران مشتریهای زیادی دارد.
Please help the customer near the door.
لطفاً به مشتریِ نزدیک در کمک کنید.
نکتهٔ کاربردی
از customer برای کسی استفاده میشود که بابت کالا یا خدمات یک کسبوکار پول پرداخت میکند.

