معنی ۱informal · 90%
زیبا یا دوستداشتنی، بهویژه به دلیل کوچک یا کمسن بودن
مثالهای طبیعی
That puppy looks incredibly cute in the blue jacket.
آن تولهسگ با کت آبی فوقالعاده بامزه به نظر میرسد.
She bought a cute little notebook for her sister.
او برای خواهرش یک دفترچهٔ کوچک و بامزه خرید.
This baby picture is even cuter than the first.
این عکس نوزادی حتی از اولی هم بامزهتر است.
نکتهٔ کاربردی
`Cute` در گفتار غیررسمی برای کودکان، حیوانات، لباسها، اشیا و گاهی افراد رایج است.
