شکل یا تصویری که از کاغذ، مقوا یا مادهٔ نازک دیگری بریده شده است
مثالهای طبیعی
The children painted colorful animal cutouts.
بچهها شکلهای رنگی حیوانات را رنگ کردند.
A life-size cutout stood near the entrance.
ماکتی مقوایی به اندازهٔ واقعی کنار ورودی ایستاده بود.
She glued a star-shaped cutout onto the cover.
او ستارهای بریدهشده را روی جلد چسباند.
نکتهٔ کاربردی
cutout تکهای است که از ماده بریده شده، مثلاً پیکرهٔ مقوایی. فعل cut out است: cut out a star from paper.
