معنی ۱neutral · 90%
باور داشتن به اینکه مردم عمدتاً از روی منفعت شخصی عمل میکنند و بهندرت صادقانهاند
مثالهای طبیعی
He became cynical after years of broken promises.
پس از سالها وعدههای شکسته، او بدبین و بیاعتماد شد.
Her cynical response questioned everyone's motives.
واکنش بدبینانهٔ او انگیزههای همه را زیر سؤال برد.
Voters sounded more cynical than they had previously.
رأیدهندگان نسبت به گذشته بدبینتر به نظر میرسیدند.
نکتهٔ کاربردی
`Cynical` معمولاً به بیاعتمادی نسبت به انگیزهها اشاره دارد، نه صرفاً غمگینی یا بدبینی کلی.
